براي خريد اينترنتي كتاب از طريق سايت كاروان اينجا كليك كنيد
مجموعه داستان جديدم توسط نشر كاروان به چاپ رسيد و همين هفته در كتابفروشي ها توزيع خواهد شد. اميدوارم داستانهاي اين مجموعه ضمن ايجاد لذت خوانش ،دنياي بهتري را براي مخاطبينش به وجود بياورد.
پ.ن۱: محمد آقازاده نخستين نظر در مورد مجموعه را در وبلاگش نوشته است كه قسمتي از آن را در اينجا مي آورم.
پ.ن۲: "چهار ستاره مانده به صبح" هم پيشدستي كرده است و قبل از اينكه خبر همراه با عكس كتاب توسط سايتهاي خبري منتشر شود، مختصري در موردش نوشته است.همراه با عكس كتاب!دو روز بعد هم مطلبي با عنوان"زني كه از دماغش متولد شد " را در وبش گذاشته است.
همچنين "چهار ستاره مانده به صبح" زحمت طراحي وبلاگ جديدم را مي كشد. از اين به بعد نام وبلاگم به عنوان كتاب اخيرم تغيير خواهد كرد.با چاپ هر كتاب تازه اي نام وبلاگم بدان نام برگردانده خواهد شد.
پ.ن۳: دوستاني كه نقدي براي مجموعه مي نويسند در صورت امكان بنده را در جريان بگذارند تا لينكشان بدهم.
خبر چاپ کتاب در خبرگزاری ایسنا/معرفی کتاب در سایت خبرگزاری آتی بان
نقد كتاب در كانون ادبيات ايران
نقد مريم قهرماني از آسمون سنگ مي باره لي ليا
نقد اميد كاظمي در روزنامه كارگزاران داستانهاي فراداستان
نقد مهيار زاهد در روزنامه كارگزاران يك حراج فوق العاده
نقد علي حسن زاده در روزنامه اعتماد ديوارهاي فرو ريخته ، ديوارهاي فرونريخته
مروري بر كتاب در سايت جن و پري
نقدي توسط مهدي رضاي - سميرا نكوئيان - سيد علي پور طباطبايي - آرش بابايي ونگار پورشعبان در سايت پرشين بلاگ
نقدي توسط

سه خانواده در ساحل دريا نشسته بوديم و با هم حرف مي زديم. موضوع بحث مان در مورد زوج همراهمان بود كه باهم اختلاف داشتند. مرد مدام مي گفت من كوسه ام! ما به شوخي از كنار حرف او رد مي شديم اما زنش مي گفت من فكر مي كردم با آدم ازدواج كرده ام ،هيچ علاقه اي ندارم كه او كوسه باشد!
نشسته بوديم روي سنگهاي بزرگ ساحل و پاهامان را گذاشته بوديم داخل آب دريا و قليان مي كشيديم. موج ها به ساحل كه مي زدند قليان را روي دستمان بلند مي كرديم و خودمان خيس خالي مي شديم اما هنوز خيال مي كرديم تنها پاهامان توي آب است و هنوز وسواس داشتيم كه خيس نشويم. موج آمدنی به باور ما كاري نداشت و خيس مان مي كرد. موج ها عقب رفتنی زن دوباره شروع مي كرد به حرف زدن.من حق را به زن مي دادم كه دلش نمي خواست شوهرش كوسه باشد و هر روز و شب در مورد دريا حرف بزند و حتي يك بار از ته دل زنش را نبوسد. اما بقيه ي همسفرانمان اهميتي به حرف هيچ كدام از ما نمي دادند. فقط مي خوردند و قليان مي كشيدند و مي خنديدند و گاهی می گفتند زندگی همین است دیگر!
مرد چشم دوخته بود به انتهاي دريا و زن سعي مي كرد بدن او را لمس كند. اين كار را جلوي چشم همه ي ما انجام مي داد تا بفهميم او حق دارد شوهرش را لمس كند اما مرد باز هم اعتنايي به دستهاي ظريف و زيباي زن نداشت. او به دريا چشم دوخته بود و زن با حرفهاش اسباب خنده ي بقيه را فراهم کرده بود. يك مرتبه در چشم به هم زدني دريا شكافت و کوسه ای به طرفمان حمله كرد و در چشم به هم زدني كوسه ، گردن مرد را گرفت و با خود كشيد داخل آب و ما هراسان جيغ كشيديم و ولو شديم روي ماسه ها و مات و مبهوت به خون روي آب نگاه كرديم كه داشت كم كم پخش مي شد روي سطح آب. زن با لبخند به من نگاه مي كرد. من هم به روي او لبخند مي زدم و بقيه با نفرت به ما نگاه مي كردند. هيچ كدام نمي دانستند براي چه از ما متنفرند!
وقتي از دريا فاصله مي گرفتيم در فاصله ي اندك كوسه هاي زيادي را مي ديديم كه روي سطح آب دايره اي درست كرده بودند و دور هم مي چرخيدند. لابد مهمان تازه واردشان در ميان دايره بود.
حالا بقيه غمگين بودند اما من و زن مي خنديديم.من فكر مي كردم مرد حق دارد با يك كوسه از كنار ما فرار بكند – گيرم خون آلود و زخمي – و زن حق دارد به روي يك همنوع لبخند بزند!
دو روز پيش زني را پدر و برادرش در محله ي ما به آتش كشيدند و كشتند! وقتي با صداي مدام آژير از خواب بيدار شدم يكي از همسايه به خانه يمان زنگ زد و خبر را داد و من تا امروز حالم هيچ خوب نبود.پدر و برادر بعد از سوزاندن زن اجازه نمي دادند كه ماموران آتش نشاني به كمكش بروند. در قرن بيست و يكم توحشي در اين حد آن هم در پايتخت كشوري، وحشتناك است. دريغمندانه بدين موضوع به عنوان سوژه نگاه مي كنم تا با انگيزه اي كه در نويسندگان ايجاد مي شود داستاني درخور نوشته شود تا به مردمان آگاهي لازم داده شود كه شايد...روزي
زاويه ي ديد: به نظر بهتر است از زاويه ي ديد برادر كه بعد از جنايت در ميان جمعيت گريه مي كرد به موضوع نگاه شود.
شخصيت محوري داستان: مي تواند زني باشد كه همانند همسايه ي ما طلاق گرفته است و روزي از ديدن فرزندش كه در شهرستان ديگري زندگي مي كند به تهران مي آيد و به دليل تاخير يك روزه اش با پدرش درگير مي شود و نهايت توسط پدر و برادرش به آتش كشيده مي شود.
شخصيت پدر: پدر فردي است متعصب و بسته. از محيط، بيشترين تاثير را مي گيرد. در نگاه نخست به همه ي زناني كه از مرد خانواده تمكين نمي كنند به عنوان فاحشه نگاه مي كند و خانواده را ملك طلق خود قلمداد مي كند و از هر نظر تصرف در آنها را مجاز مي داند.او هيچ حقي را براي زن قائل نيست.محيط تربيتي زن را تثبيت كننده ي قدرت مرد مي شناسد.
شخصيت زن: از طرف ديگر زن واجد شخصيتي آزادتر است. نسبت به محيط انعطاف به خرج مي دهد و زن را واجد شخصيت انساني مي داند.ازدواج اولش با خواسته ي پدر صورت گرفته است و نهايت با شكنجه هاي كه توسط شوهرش بر او روا داشته شده طلاق گرفته و به مطالبه ي حق خود پرداخته است. حال مي خواهد خود را به عنوان انسان به خانواده باز شناساند.
شخصيت برادر: شخصيت برادر تعديل شده ي شخصيت پدر است. بدليل تعاملي كه با دنياي اطراف دارد رفتار خواهر را درك مي كند اما به خاطر تربيت متحجرانه نمي تواند رفتارهاي آزادانه ي خواهر را بپذيرد. برادر در برزخ است. براي همين با شخصيت پردازي خوب مي توانيم از اين فرد به عنوان فرد پيش برنده ي داستان استفاده كنيم.
لايه هاي زيرين داستان: با استادي مي توان در لايه هاي زيرين داستان تاثير محيط، فضاي تربيتي، عرف و مذهب ، رسانه هاي گروهي و آموزش هاي مستقيم و غير مستقيم نظام هاي تاثيرگذار را براي مخاطب به تصوير كشيد.
شروع داستان: براي تاثيرگذاري بيشتر مي توان از تكنيك دوري استفاده كرد.
و در پايان باز هم متاسفم.
موضوعات مختلفي در جامعه ي ايران رخ مي دهد كه مي تواند دستآويز خلق آثار داستانی باشد. از امروز آنها را به عنوان سوژه مطرح مي كنم تا علاقمندان ادبيات داستاني را جهت خلق اثري سترگ برانگيزانم.
----------------------------------------------------------------------------------------------
هر چقدر تضاد دروني شخصيتي بيشتر باشد ،امكان چالش را براي نويسنده بيشتر مي كند و همچنين امكان پرباري داستان را فراهم مي كند. رضازاده قهرمان سنگين وزن وزنه برداري واجد تضاد عميق دروني است. از طرفي هنوز جوان است و اميد به پيروزي در كارزارهاي ورزشي دارد و از ديگر طرف به دليل ظهور چهره ي جوانتر كه ركورد او را شكسته است امكان ايستادن بر سكوي نفر نخست را غير ممكن مي داند. جهان پهلوان مي تواند براي مدال ارزشمند نقره بجنگد اما نمي خواهد. واكاوي چرايي اين مهم از وي شخصيتي چند وجهي بدست مي دهد كه داستان را جذاب مي كند. بررسي ابهاد مختلف شخصيت وي امكان خلق اثري سترگ را براي نويسنده مهيا مي كند. من به چند مورد مهم اشاره مي كنم.