يك زن اسمش را گذاشته بود ويولت
هوا سرد بود. گزنده و سرد. يك زن اسمش را گذاشته بود ويولت و كنار شومينه روي ويلچر نشسته بود و دانههاي برف را نگاه ميكرد كه سبك و نرم از جلوي پنجره پايين ميريختند. لبخند محوي روي لبهاش بود و چشمهاش اندكي كوچك شده بود كه خندهاش دلبري كند. از كي؟
ادامه مطلب
2
نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 13:25  توسط حسن فرهنگی
|
ليلي بهانه ي ناگزير
رمان "ليلي بهانه ي ناگزي" كه سال 78 توسط نشر روزگار به چاپ رسيده بود اخيرا به چاپ دوم رسيد. چاپ دوم اين رمان را اواخر سال 87 نشر تكا به بازار نشر فرستاده است كه در شناسنامه كتاب به اشتباه تاريخ چاپ دوم سال 86 درج شده است.
طرح چاپ اول رمانم است كه "
چهار ستاره مانده به صبح" امروز آن را در وبش گذاشته است.با سپاس از او.
2
نوشته شده در یکشنبه 26 آبان1387ساعت 11:12  توسط حسن فرهنگی
|