دوستی تماس گرفته بود که اوباما قد و قواره اش آنقدر بلند نیست که بخواهی در موردش چنین مطلبی بنویسی.(منظور پست قبلي ام است) با این ذهنیت که شاید دوستان دیگر نیز همین سوال را داشته باشند پاسخم را در وب می گذارم تا اگر اشتباه می کنم استدلال خود را مطرح کنند که به اشتباهم پی ببرم.
اوباما را از دو زاویه نگاه می کنم. نخست از جایگاه یک نویسنده که پیش از ریاست جمهوریش دو کتاب به چاپ سپرده و نشان داده که با کلمه رابطه ی خوبی دارد و همین جایگاه کافی است که در موردش سکوت نکنیم و در باره ي اثرش سخن بگوییم. دو دیگر از جایگاه ریاست جمهوری کشوری تاثیرگذار چون امریکا که ابرقدرت است و تصمیم رئیس جمهور آن کشور می تواند بسیاری از گزینه ها و گزاره ها را در جهان تغییر بدهد.
اگر زاویه ی نگاه من به نویسنده گی ایشان برگردد باید اثرش را نیز نقد کنم و نقد رفتارهای نویسنده حداقل برای من که با نقد سنتی میانه ای ندارم فاقد ارزش است و از اینکه به کتابش دسترسی ندارم این کار را به گذشته وا می گذارم. پس ناگزیر می ماند نگرش من از زاویه ی یک سیاستمدار(ناگزیر برای اینکه این رئیس جمهور نویسنده است و حتما باید در موردش ابراز نظر کرد)
چنان که در پست قبلی و پیشترک هم نوشته ام سخن حتی اگر غلوآمیز هم باشد تا زمانی که نقیض آن مطرح نشده واجد ارزش است. حداقل برای نویسنده اش. من در دو پستی که برای اوباما نوشته ام به رفتارهاي تاكنون او اشاره کرده ام و از رفتارهاي همواره ي او دفاع نكرده ام.چنان كه از رفتارهاي همواره ي خودم نيز مطمئن نيستم كه بخواهم از آن دفاع كنم. حال این مرد سیاه که از اهالی اندیشه و قلم است چه بخواهیم وچه نخواهیم تاثیرگذارترین نقش را در جهان بازی می کند و من در رفتارشناسي او كه برعكس بوش بر پايه ي انديشه و دورنگري و مهرباني است بر نویسنده بودنم می بالم که هيچ نويسنده اي قدرت را بماهو قدرت درک نمی کند و ارج نمي نهد و همنوع و هم قلم من نیز تا امروز ثابت کرده که برای تصمیم گیری های بزرگ سیاسی از کسی دستور نمی گیرد و به خاطر الفتی که با کلمه دارد خود جهان را بار دیگر معنی می بخشد و بدان لباسی نو می پوشاند.
با نظر دوستم موافق نيستم كه قد و قواره ي اوباما را كوتاه مي بيند و فكر مي كند نبايد در موردش سخن گفت. هر كسي در هر جايگاه و در هر كجاي اين جهان خاكي انسان باشد و به منشور انساني پايبند باشد قد وقواره ي بلندي دارد و بايد در موردش سخن گفت و اگر هم خطايي از وي سر زد باز هم بايد از سر دلسوزي سخن گفت و او را با مشكلات پيش رو آشنا كرد.
تشويق بزرگان امكان يارگيري را براي فرد مهيا مي كند. هر چند كه اين وبلاگ صداي بلندي ندارد كه به گوش او برسد اما تاثيرپذيريي چون مني از صحبت هايي كه بسيار به حق از زبانش جاري شده به يقين تحسين هاي ديگران را نيز نثارش مي كند تا ايام را بر همين نمط طي كند و جهان را امن بخواهد و بر سر آوارگي كودكان فلسطيني با اسرائيل معامله نكند و به هيچ كس باج ندهد و دستش همواره براي ساختن جهان به طرف كساني كه طالب ساختند دراز باشد. اين رئيس جمهور حرمت دارد و باز هم مي گويم تا زماني كه بر مسير حق جويانه ي خود قدم بردارد مورد حرمت همگان خواهد بود و كاش همواره در اين مسير باشد!

همواره احساس مي كنم به عنوان نويسنده وقتي كسي سخن بگويد از لابلاي صحبت هاش قد و اندازه ي او را خواهم شناخت و همين حس موجب مي شود كه اوباما را بزرگترين و اخلاقي ترين و فيلسوف ترين رئيس جمهور جهان بدانم كه جهان بايد به داشتن وي ببالد.
اوباما امروز اول مهرماه 1388 در سازمان ملل چنان سخن گفت كه هيچ كينه و خشم و دشمني در سخنانش وجود نداشته باشد. در زمانه اي كه صاحبان قدرت هاي بزرگ و كوچك در صدد تهديد جهان بر مي آيند و خود را به رخ جهانيان مي كشانند اوباما با مهرباني با جهان سخن گفت و اين نگاه به آساني در يك انسان شكل نمي گيرد. وقتي در باره آزادي انسان سخن گفت انگار ژان پل سارتر بود كه فلسفه مي چيد و بشر را بزرگ جلوه مي داد و زماني كه به مرگ دختران و پسران فلسطيني همچنین به حق اعتراض جواناني كه راي خود را مطالبه مي كردند اشاره مي كرد همانند يك رهبر ديني عمل مي كرد و زمانی که مخالفت خود را با شهرک سازی اسرائیلی ها نشان می داد مسیر یک مصلح اجتماعی را طی می کرد و تمامی حرفهای بدون هيچ تكلّفي صورت مي گرفت تا جهان به داشتن رهبري همچون او بار ديگر ببالد.
او آمريكا را يكّه قدرت جهان ندانست و مسئوليت موفقيت و شكست در عرصه هاي مختلف را متوجه تمامي كشورها دانست. و با استادي ضمن اينكه به عملكرد خود در نه ماه اشاره مي كرد چهار موضوع مهم را مطرح كرد. موضوع چهارم اگر كه اقتصاد جهاني بود و اين روزها بيشتر از هميشه مورد توجه قدرتهاي بزرگ و كوچك جهان است در چينش اوباما از اهميت كمتري برخوردار شد. او به موضوع چهارم نرسيد مگر با گذر كردن از سه موضوع ديگر كه موضوعات اخلاقي و انساني بودند و متذكر شد كه نمي توان به تهديدهاي هسته اي جهان – عدم توجه به منشور سازمان ملل در مورد آزادي بشر و عواملي كه آلودگي هوا را بيشتر مي كنند و جهان را با بحران جدّي مواجه مي كنند بي تفاوت بود و به اقتصاد رو به رشد توجه كرد.
در يك نگاه كوتاه و شتابزده احساس مي كنم بهتر از او كسي نمي توانست سخن بگويد و جهان را متوجه بحران هاي رو به رشد كند و همچنان جهان را براي رسيدن به محلي امن بسيج نمايد. او جاي خالي مهرباني را در جهان پر مي كند تا فيلسوفانه بر جهان بباوراند كه انسان ها براي كشتن هم خلق نشده اند ، بلكه آنها خلق شده اند كه با آزادگي همديگر را دوست بدارند و به هم گل تقديم كنند نه اينكه بر سر هم بمب بريزند. او مفهوم سياه و سفيد و قهوه اي و شرق و غرب را به خوبي از ميان برداشت تا تنها چيزي كه باقي مي ماند انسان بما هو انسان باشد. از اين روست كه جهان به داشتن رهبري چون او خواهد باليد. مگر اينكه مسير وي تغيير كند كه به نظر مي رسد اين اتفاق نمي تواند بيفتد چرا که اوباما بیش از اینکه سیاستمدار باشد نویسنده و اندیشمند است و نویسندگان به دلیل درون نگری عمیقی که دارند کمتر اشتباه می کنند. از این روی به نظر می رسد مسیر انسانی او تغییر نخواهد کرد و يا كاش اين اتفاق هيچ وقت نيفتد!
*از لطف دوستانی که کامنت خصوصی گذاشته و احوالم را پرسیده بودند متشکرم. به خاطر اینکه درگیر نوشتن رمان تازه ام هستم این روزها کمتر وبم را بروز می کنم. احوالم همانند همه ی شما اندکی ابری است!