ديروز از سر دلتنگي راه افتادم به طرف ميدان خراسان به قصد ديدن دوستي. از ماشين پايين آمدم و زنگ خانه اش را زدم اما او در را باز نكرد.چند بار انگشتم را بر روي زنگ فشردم اما فايده اي نداشت نا اميد شدم و رفتم كنار ماشين و خواستم قبل از اينكه رفته باشم به موبايلش تلفن كنم. گوشي را كنار صورتم گرفته بودم كه مشتي از پشت به صورتم خوابيد و من تا به خودم بيايم ديدم موتوري با دو سرنشين همراه با گوشي من با سرعت سرسام آور دور مي شود . اصلا ناراحت نشدم. تنها ناراحتي ام از دست رفتن شماره تلفن هايم بود. يكي از كسبه كه ماوقع را ديده بود اجازه داد از مغازه اش به موبايلم زنگ بزنم. به دزده گفتم گوشي نوش جانت اما سيم كارتم را برگردان. گفت ده دقيقه ديگر زنگ بزن. زدم اما در دسترس نبود تا همين حالا كه پنج ساعت از واقعه گذشته است و در دسترس نيست. كسبه وقتي ديد من با خونسردي به دزده مي گويم فداي سرت تعجب كرد. ازش خواهش كردم كمي عميق به قضيه نگاه كند. آن دو جوان كه بعيد مي دانم سنشان از بيست و پنج بيشتر بوده باشد چرا با استرس كشنده وسط خيابان با مشت به صورت من كوبيدند و گوشي ام را بردند ؟ فقط و فقط به خاطر اينكه نياز داشتند. براي اينكه دولتهاي عدالت محور نتوانستند زندگي و نيازهاي حداقلي او را برآورده كنند.و شايد براي اينكه دارويي بايد مي خريدند براي خواهر يا مادر بيمارشان. شايد به خاطر اينكه مي خواستند پول آذوقه ي چند روزشان را تهيه كنند.(البته حق به جانب شماست. برای مبارزه با بی عدالتی و یا برآوردن نیاز حداقلی نباید دست به دزدی زد اما آنها در فهم همین اندک نیز ناتوان بودند یا عادلانه بدانها این مهم را جامعه نیاموخته است. نه محیط و نه خانواده توان آموختن همین را نیز نداشتند و نا عادلانه دانایی را از آنها دریغ داشته اند.)
از مرد خواهش كردم كه كمي فكر كند آن دزد چقدر عمر خواهد كرد؟ من تخمين زدم بهار عمرشان بيش از سي غنچه نخواهد داد چرا كه آنها بالاخره در يكي از همين دزدي ها يا گرفتار خواهند شد ، يا به زندان خواهند افتاد، يا از شدت ترس كسي را خواهند كشت، يا معتاد خواهند شد، يا هنگام گريز از محل به زمين خواهند خورد و خواهند مرد. در هر حال جواني آنها تباه شده است. و براي همين چشم هايم براي دزدي كه گوشي ام را با تمام خاطراتي كه در درونش بود ربوده بود پر از اشك شد و براي روزي گريستم كه او و يا آنها جواني نكرده مي میرند.
فردا سيم كارتم را خواهم سوزاند و يك گوشي هر چند ارزان تهيه خواهم كرد و شروع خواهم كرد به جمع كردن شماره هايم و دوستاني كه مطلب را مي خوانند حتما شماره خودشان را برايم اس ام اس خواهند كرد اما آن دو جوان هيچ وقت هيچ وقت هيچ وقت به زندگي بر نخواهند گشت. آنها همراه استرس و نگراني هايشان خواهند مرد و غم من اين است.
دو روز پيش زني را پدر و برادرش در محله ي ما به آتش كشيدند و كشتند! وقتي با صداي مدام آژير از خواب بيدار شدم يكي از همسايه به خانه يمان زنگ زد و خبر را داد و من تا امروز حالم هيچ خوب نبود.پدر و برادر بعد از سوزاندن زن اجازه نمي دادند كه ماموران آتش نشاني به كمكش بروند. در قرن بيست و يكم توحشي در اين حد آن هم در پايتخت كشوري، وحشتناك است. دريغمندانه بدين موضوع به عنوان سوژه نگاه مي كنم تا با انگيزه اي كه در نويسندگان ايجاد مي شود داستاني درخور نوشته شود تا به مردمان آگاهي لازم داده شود كه شايد...روزي
زاويه ي ديد: به نظر بهتر است از زاويه ي ديد برادر كه بعد از جنايت در ميان جمعيت گريه مي كرد به موضوع نگاه شود.
شخصيت محوري داستان: مي تواند زني باشد كه همانند همسايه ي ما طلاق گرفته است و روزي از ديدن فرزندش كه در شهرستان ديگري زندگي مي كند به تهران مي آيد و به دليل تاخير يك روزه اش با پدرش درگير مي شود و نهايت توسط پدر و برادرش به آتش كشيده مي شود.
شخصيت پدر: پدر فردي است متعصب و بسته. از محيط، بيشترين تاثير را مي گيرد. در نگاه نخست به همه ي زناني كه از مرد خانواده تمكين نمي كنند به عنوان فاحشه نگاه مي كند و خانواده را ملك طلق خود قلمداد مي كند و از هر نظر تصرف در آنها را مجاز مي داند.او هيچ حقي را براي زن قائل نيست.محيط تربيتي زن را تثبيت كننده ي قدرت مرد مي شناسد.
شخصيت زن: از طرف ديگر زن واجد شخصيتي آزادتر است. نسبت به محيط انعطاف به خرج مي دهد و زن را واجد شخصيت انساني مي داند.ازدواج اولش با خواسته ي پدر صورت گرفته است و نهايت با شكنجه هاي كه توسط شوهرش بر او روا داشته شده طلاق گرفته و به مطالبه ي حق خود پرداخته است. حال مي خواهد خود را به عنوان انسان به خانواده باز شناساند.
شخصيت برادر: شخصيت برادر تعديل شده ي شخصيت پدر است. بدليل تعاملي كه با دنياي اطراف دارد رفتار خواهر را درك مي كند اما به خاطر تربيت متحجرانه نمي تواند رفتارهاي آزادانه ي خواهر را بپذيرد. برادر در برزخ است. براي همين با شخصيت پردازي خوب مي توانيم از اين فرد به عنوان فرد پيش برنده ي داستان استفاده كنيم.
لايه هاي زيرين داستان: با استادي مي توان در لايه هاي زيرين داستان تاثير محيط، فضاي تربيتي، عرف و مذهب ، رسانه هاي گروهي و آموزش هاي مستقيم و غير مستقيم نظام هاي تاثيرگذار را براي مخاطب به تصوير كشيد.
شروع داستان: براي تاثيرگذاري بيشتر مي توان از تكنيك دوري استفاده كرد.
و در پايان باز هم متاسفم.
موضوعات مختلفي در جامعه ي ايران رخ مي دهد كه مي تواند دستآويز خلق آثار داستانی باشد. از امروز آنها را به عنوان سوژه مطرح مي كنم تا علاقمندان ادبيات داستاني را جهت خلق اثري سترگ برانگيزانم.
----------------------------------------------------------------------------------------------
هر چقدر تضاد دروني شخصيتي بيشتر باشد ،امكان چالش را براي نويسنده بيشتر مي كند و همچنين امكان پرباري داستان را فراهم مي كند. رضازاده قهرمان سنگين وزن وزنه برداري واجد تضاد عميق دروني است. از طرفي هنوز جوان است و اميد به پيروزي در كارزارهاي ورزشي دارد و از ديگر طرف به دليل ظهور چهره ي جوانتر كه ركورد او را شكسته است امكان ايستادن بر سكوي نفر نخست را غير ممكن مي داند. جهان پهلوان مي تواند براي مدال ارزشمند نقره بجنگد اما نمي خواهد. واكاوي چرايي اين مهم از وي شخصيتي چند وجهي بدست مي دهد كه داستان را جذاب مي كند. بررسي ابهاد مختلف شخصيت وي امكان خلق اثري سترگ را براي نويسنده مهيا مي كند. من به چند مورد مهم اشاره مي كنم.