گاهي روزگار به انسان ها فرصت مي دهد كه با يك حركت خود را اهورا كنند يا اهريمن. تنها يك انتخاب مي تواند مسافت طولاني ي بين اهورا و اهريمن را از میان بردارد و اين اتفاق در زندگي كمتر كسي رخ مي دهد.كروبي اكنون در چنين وضعيتي قرار دارد.
شيخ اصلاحات به هزار و يك دليل می توانست بهترين فرد براي رئيس جمهوری باشد كه تنها به چند مورد آن مي پردازم.يك اينكه بدون لكنت مطالبات به حق مردم را به زبان مي آورد و هراسي از نيروهاي غيبي ندارد و با جسارت با آنها پنجه در پنجه مي اندازد. دو اينكه حرمت انديشمندان را نگه مي دارد و بهترين افراد (در عين حال طرد شدگان) را دور هم جمع كرده است تا به سياستمداران بفهماند كه رئيس جمهور بايد تمامي سلايق را احترام بگذارد و از نيروي آن ها بهره بگيرد. سه اينكه با توان و انرژي در صدد كسب قدرت است و قدرت طلبي را با واژگاني چون تكليف و وظيفه در هم نمي آميزد. چهار اينكه شعارهايش جامعه را به درونه ي مدرنيته پرت مي كند.چند صدايي و تكثر آراء قدر مي بيند و بر صدر مي نشيند و از ساسي مانكن تا مهاجراني عزيز و تا آیات عظام مورد مشورت وي واقع مي شود تا راهكاري براي لذت گرفتن از جهان را بياموزيم و به چند صدايي احترام بگذاريم.
موارد فوق مي تواند به اندازه ي كافي از صاحبان انديشه كه تمامي عمر براي رستن از استبداد مبارزه كرده اند دلبري بكند و شيخ اصلاحات را به عنوان رئيس جمهور انتخاب كنند اما تنها اندیشمندان خواسته ی خود را به کرسی نمی نشانند.مردمان پیرو خاطرات و یادهای خود هستند نه منطق و استدلال از این روی -حضور کروبی را در کارزار انتخابات- نادیده انگاشتن این موضوع می دانم.
در انتخابات؛ بهترين، روشنفكرترين ،با تدبير و با سوادترين... افراد كانديد نمي شوند بلكه كساني كه بين مردم مشروعيت و محبوبيت دارند پا بدين عرصه مي گذارند. اگر روشنفكري و شجاعت و تدبير و سواد معيار رياست جمهوري بود ؛در اين سرزمين گسترده بهتر از ميرحسين و كروبي بسياراني يافت مي شدند.پس بين دو كانديدای مورد نظر اصلاح طلبان نبايد سراغ تواناترين بگرديم بلكه بايد محبوب ترين را بیابيم. وقتي او را يافتيم بايد همگان بدون سنگربندي و تخريب پشت او بايستيم و دفاع كنيم تا ديدگاه اصلاح طلبي بر صدر بنشيند.
صاحبان فكر هنگام رای دادن دلايل خود را بر مي شمارند و از روي استدلال به كانديد مورد علاقه ي خود راي مي دهند.اما آن ها تنها تعداد اندکی از شمارگان بسیار ایرانیان هستند. راي اين افراد شايد به نفع كروبي به صندوق ها ريخته شود اما تكليف انتخابات را اين افراد روشن نمي كنند بلكه تكليف به دست كساني روشن مي شود كه مطالعه اي در مورد فرد نمي كنند بلكه بر اساس خاطره و يادهاي دور او را بر مي گزينند و يا رد مي كنند.با اين تحليل بايد ببينيم جايگاه كروبي و ميرحسين در خاطره و ياد مردمان كجاست؟
کروبی عزیز است اما تخریب وقتی صورت گرفت هیچ کس نمی تواند ویرانی ها آباد بسازد مگر اینکه زمانه و زمانش فرا برسد.من تصور مي كنم كروبي هر چه تلاش كند در ميان توده ها براي خود نمي تواند جايگاهي مشخص تعريف بكند. براي اينكه مردم هنوز او را به خاطر شايعه ي سكه پخش كردن در عروسي دختر نداشته اش نبخشيده اند.آيا مي شود به توده ها تفهيم كرد كه اين حكايت دروغ بوده است؟ حكايتي تعريف مي كنم و باز به انتخابات بر مي گردم.
در زادگاهم تبريز مردي بنام تقي به حج رفته بود و بعد از برگشت براي مردم وليمه نداده بود.مردمان نام او را گذاشتند- شامسيز تقي- هر چه تلاش كرد اين نام را از خود دور كند نتوانست.مردمان زماني كه به درست و يا به غلط مسئله اي را مي پذيرند نمي خواهند خلاف آن را قبول كنند و يا حداقل به زودي باور خود را عوض نمي كنند.كروبي در نظر توده ها سرمايه دار،تكنوكرات و حامي ثروت اندوزان است.نه كروبي و نه تمامي يارانش نمي توانند اين انديشه را از ذهن مردم خارج كنند و يا تعديل نمايند.
شعارهاي كروبي از جمله – پنجاه هزارتومان- مشهورش مي تواند راي تعدادي از توده ها را به نفع او برگرداند اما احمدي نژاد در اين مسير چنان از وي پيشي گرفته است كه اين شعار نيز بي پاسخ خواهد ماند.
پس در بهترين حالت او راي هاي خود را مديون قسمت اندكي از روشنفكران- تعداد اندكي از صاحبان راي هاي خاموش- شمارگان كمي از توده ها خواهد بود. هر تحليل گري به روشني متوجه مي شود كه تعداد اين راي ها به پنج ميليون نخواهد رسيد و بیشتر این رای ها از سبد میرحسین برداشته می شود.
اما ميرحسين موسوي در يادها و خاطره ها خوش نشسته است. پدر من كه در تبريز عزيز است هنوز هم ياد او را گرامي مي دارد كه در دوران جنگ توانسته سكان كشتي پر تلاطم كشور را بدست بگيرد و در مرداب ها و امواج ها غرقش نسازد. توده ها او را مي پذيرند و همين پذيرش هراسي در دل اصولگرايان انداخته است.بدين طريق راي هاي بسياري از طرف توده ها به نفع وي به صندوق ها ريخته خواهد شد.
روشنفكران و صاحبان انديشه نيز او را به دليل هنرمند بودنش دوست مي دارند. بخش عمده اي از ياران خاتمي نيز كه انديشمندان با ارزشند از او دفاع مي كنند و اگر تمامي راي آن ها به نفع او مصادره نشود حداقل نيميش اسم او را زمزمه خواهند كرد.
ميرحسين به دليل ترك بودنش از پشتوانه ي قوميتي قوي برخوردار است و راي ترك زباناني همچو من نيز براي اوست كه تعداد بسيار قابل ملاحظه اي است.
با احتساب راي توده ها- روشنفكرها- قوميت ها و راي هاي خاموش ؛ميرحسين موسوي بيش از ده ميليون راي خواهد آورد.
با اين استدلال كفه ي راي ها او نسبت به كروبي سنگيني خواهد كرد و اگر كروبي به نفع وي كنار بكشد دوم خرداد ديگري رخ خواهد داد و پيروز اين ميدان بيش از اينكه ميرحسين باشد كروبي خواهد بود.كاري كه خاتمي كرد و خود را در تاريخ سياسي كشور ماندگار كرد.
اگر ايشان به مبارزه ي خود ادامه دهد و پيروز نشود اتفاق نامباركي كه رخ خواهد داد اين است كه بين اصلاح طلبان شكاف ايجاد خواهد شد و در صورت پيروزي ميرحسين از نيروهاي كروبي به نفع احسنت در پيشبرد اهداف ترقي خواهانه كشور استفاده نخواهد شد. و نامباركتر اينكه مبارزه اين دو شاید موجب شود رغيب گوي سبقت را ربوده و شكست را بر هر دوي آن ها تحميل كند.
هر چند باور ایشان بر این است که حضورشان موجب انسجام مردم و شرکت حداکثری آنها را فراهم می کند اما عدم حضورشان انگیزه را در مرد دو چندان می کند.چرا که مردم متوجه می شوند که اصلاح طلبان برای بدست گرفتن قدرت نمی جنگند بلکه برای احیای مطالبان مردم تلاش می کنند و برای رسیدن بدان اختلافات سلیقه ای را کنار می گذارند.
اگر حضرت کروبی نقش شیخوخیت خود را بازی کند جايگاه و قدرت حزب خود را حفظ کرده و در کابینه ی میرحسین وزارتخانه های متعددی خواهد داشت.در اين صورت هم حزب او در دولت بعدي واجد قدرت خواهد بود هم شكاف بين اصلاح طلبان از بين خواهد رفت و هم كروبي به عنوان اسطوره در يادها خواهد ماند و هم اصلاح طلبی به عنوان پروژه ای ملی به حیات خود ادامه خواهد داد.خدمتي از اين دست از هر كسي بر نمي آيد!